محمد مهدى ملايرى
343
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
است و گويند كه او را اهريمن آفريده است . در همهء روايات اسلامى و مسيحى و يهودى نيز شيطان به صورت مار درآمد و نخست حوّا و سپس آدم را بفريفت ، و چنانكه ديديم در نزد يهودىها مجسمهء مار هم مقدس و مورد تجليل و ستايش است . زيرا به عقيدهء آنها هم ملك طاووس هروقت مىخواسته از بهشت بيرون رود به صورت ما درمىآمده است . پس از طاووس در درجهء بعد يزيد قرار مىگيرد . دربارهء يزيد و سمت و عنوان او چنانكه گفتيم معتقدات ايشان آشفته و نااستوار است ، زيرا از يك طرف اساس معتقدات آنها به خيلى پيش از اسلام و يزيد برمىگردد و از طرف ديگر سعى شده كه اين اسم تحريف شده با يزيد بن معاويه تطبيق گردد . در اين مورد داستانى دارند كه گرچه خيلى عاميانه و ناپخته و با تاريخ هم ناسازگار است ولى چون منظور معرفى اين فرقه و عقايد آنها است شايد ذكر خلاصهء آن بىمورد نباشد . گويند : « پيش از يزيد بن معاويه ما را پادشاهى بود به نام يزيد الجعفى كه بين حدود ايران و كردستان مىزيسته و بيشتر كردهاى يزيدى از نسل او و بقيه از نسل آشورى هستند . مدتها پس از او خداوند يزيد را فرستاد . در آن روزگار دو قبيله وجود داشت ، يكى بنى اميه و ديگرى بنى هاشم . بنى اميه تواناتر از بنى هاشم بودند ، ولى با قيام محمد ( ص ) پيغمبر اسماعيلىها ( مسلمانان ) قبيلهء بنى هاشم بر بنى اميه نيرو گرفت و به دين جهت معاويه پدر يزيد براى مصلحت روزگار به عنوان خزانهدار در نزد محمد ( ص ) باقى ماند . روزى معاويه مشغول تراشيدن سر پيغمبر شد و چون موضعى از آن را بريد و خون از آن جارى شد از ترس اينكه خون بر زمين بريزد آن را با زبان خود پاك كرد ، محمد متوجه شد و به او فرمود كار بدى كردى ، زيرا از نسل تو پس از اين كار كسى به وجود خواهد آمد كه مردمى را به دنبال خود كشد و آنها با امت من به جنگ برخيزند و بر آنها پيروز شوند . معاويه گفت اگر چنين است من هرگز زن نخواهم خواست . پس از مدتى خداوند عقربى را بر او مسلط گردانيد كه او را گزيد ؛ خويشانش جمع شدند